Saturday, April 30, 2011

دیکتاتوری خوب به چه معنی ست

دیکتاتوری خوب به چه معنی

گویا در نتیجه اعمال و سیاست های قرون وسطایی جمهوری اسلامی برخی دوستان دارند به این نتیجه میرسند که دیکتاتوری فی نفسه بد نیست ومثال میاورند که دیکتاتوری پهلوی ها بخاطر خدماتی که به پیشرفت و مدرنیزاسیون کشور کرده مثبت و قابل توجیه است. این نوشته بر آنست که در دوران معاصر دیکتاتوری بطور مطلق مخرب است و مذمت دیکتاتوری نمی باید و نمیتواند نسبی باشد چرا که اگر بهردلیل (حتی منطقی) گروهی از مامشروط کردن آنرا موجه بدانیم گروهی دیگر نیز خود را مستحق خواهند دانست که به دلیلی که خود آنرا منطقی میدانند دیکتاتوری مطلوب خودشان را موجه بنمایانند یعنی محمل نظری درست کرده یم علیه دمکراسی .
ساده بگویم بگویم اگر من بتوانم ادعاکنم دیکتاتوری پهلوی ها بخاطر پیشرفت کشورمفیدوتوجیه پذیربوده است(۱)در واقع دارم ادعای حزب اللهی ها مبنی براینکه دیکتاتوری خمینی و نظام ولایت فقیه بخاطر خدماتی که به حفظ و پیشرفت معتقدات اسلامی مردم میکند توجیه پذیر است. تازه ادعای آنها به این استناد که اکثریت کشور مسلمان هستند میتواندآب ورنگ دمکراتیک بیشتری هم بخود بگیرد .

خلاصه این نوشته اینستکه درقرن ۲۰-۲۱ پا مال کردن حقوق دمکراتیک مردم به هیچ دلیل و بهانه ای حتی بارای اکثریت وحتی بنام دفاع از تمامیت ارضی کشور درست ومفید نیست. دیکتاتوری هم تعریفی بجز پامال کردن حقوق مردم ندارد. البته دیکتاتورها قبل از دستیابی به قدرت دیکتاتور نیستند ومعمولا شعاردمکرا ت منشانه میدهند و پس ازکسب قدرت نیز به بهانه دفاع از حقوق(و یا ایده ولوژی)اکثریت یا منافع ملی حقوق مردم راپامال میکنند. هیچ دیکتاتوری را سراغ نداریم که خود را دیکتاتور بداند و یا اینکه ادعای حفظ حقوق اکثریت را نداشته باشد
بنده فکر میکنم اتفاقا این برخورد نسبی با دیکتاتوری یکی از پاشنه آشیل های تفکر جامعه ماست . به بیان دیگر تز دیکتاتور خادم و خوب در واقع چیزی نیست جز بازتاب بیرونی یک دیکتاتور کوچک در روند فکری هرکدام از ما. خود راگول نزنیم هر کدام از ما ناخود آگاه تفکرات و منافع خودراهمسان با منافع جامعه دانسته واز همین زاویه رییس اداره، شهردار، رییس حکومت تاآنجاکه مدافع ان افکارو منافع است میگویم حکومتی یامدیریتی مفیددارد, جداازاینکه طبق ضوابط دمکراتیک به ان مقام رسیده وتاچه حددر عمل پایبند قواعد دمکراتیک و قوانین بوده یاخیر
.
بنده متقدم در دوران معاصرحکومت دیکتاتوری مرحوم شاه حتی اگر بیشترین خدمات را هم به پیشرفت ایران کرده باشد(۲) میراث سیاسی که برای کشور باقی گذاشته(یعنی واگذاردن مملکت بدست خمینی ها)کافی است که حکومت او را قابل سرزنش بدانیم. از آنجا که دیکتاتوری شاه نه فقط تمام نیرو های سیاسی را نابود کرده بود بلکه به استثنای روحانیت محیط رشد نهادهای دمکراتیک غیر سیاسی خارج از حکومت را نیزمختل کرده بودحکومت بدست خمینی و ولایت فقیه افتاد.
به همین دلیل میتوان گفت شاه عملا زمینه ای راآماده کرده بود که پس از خودش کسی جز روحانیون نتواند حکومت را بدست گیرد. البته شاید از روی ساده لوحی و یا اعتقادات خرافی مذهبی فکر میکرد این گروه قصد حکومت نمیکنندواگر هم بکنند قابلیت مبارزه ندارند.
.
تا زمانی که آقای رضا پهلوی عمیقا درک نه نمایند که حکومت سلطانی ولایت فقیه زائیده دیکتاتوری پدر ایشان است نمیتوان افکار ایشان بطور جدی جدا را از افکار مرحمان شاه یا خمینی دانست.
گویا ایشان گفته اند قبول دارند در زمان پدرشان اشتباهاتی شده ، اما این اشتباهات عمومااز روی خیرخواهی بوده است. چنین استدلالی حداقل میتوان گفت حاکی از ناآگاهی ایشان نسبت به بدیهی ترین اصول دمکراسی و همچنین ناآگاهی از مهمترین و معروف ترین تجارب تاریخی دنیااست.
تقریبا تمام دیکتاتور ها از روی خیر خواهی و میهن پرستی کار میکرده اند (خودواطرافیانشان بدون شک چنین میپنداشته اند ). اتفاقا درست بر عکس همین اعتقاد به خیر خواهیمبارزه با آنها را برای مردم پر هزینه ترمیکند. اگر دیکتاتورها فکر میکردند بخاطر منافع شخصی کار میکنند مبارزه با آنها خالی ساده تر میبود. حد اقل اینکه به محض احساس خطر مملکت و یاران را فراموش کرده و با کمترین مقا ومت خود و خانواده را به گوشه امنی که از قبل تدارک دیده اندفرار میکردند .
چه کسی میتواند در میهن پرستی هیتلر و استالین، فرانکو و حتی اینکه آنها خود را خیر خواه مردم خود میدانستند شک کند؟ اگر شاه مرحوم در خارج فقط حدود ۶۰ ملیون دلار برای خانواده خود بجا گذا شت شنیده نشده که هیتلر یا استالین یا کاسترو بجز حقوق ماهانه ثروتی جایی انباشته باشند . حتی در مورد آقای صدام حسین نیزبنظر میرسد خلاف شایعات قبلی تاکنون سندی در مورد دارایی های ملیونی او در خارج نشان داده نشده است . عنوان دیکتاتور خیر خواه که به آقای خمینی بیشتر میچسبد تا شاه مرحوم که سالی ۱-۲ ماه را در بهترین گردشگاه های سویس میگذارند (اشتباه نشود من مخالف استراحت و خوش گذرانی رهبران سیاسی نیستم فقط از لحاظ اطلاق عنوان خیر خواهی گفتم ).
بلوه من دیکتاتوری را نمیشناسم که قبل از به قدرت رسیدن صحبت از برقراری دیکتاتوری فردی خود و یا عدم رایت حقوق مردم کرده باشد، تازه بعد از کسب قدرت هم معمولا دیکتاتور ها بنام حفظ منافع اکثریت مردم و یا مقا بله با عوامل دشمن آزادی های مردم را سلب میکنند. وقتی آقای رضا پهلوی و اطرافیانشان به خاطر اینکه دیکتاتوری پدرش از روی خیر خواهی بوده آنرا قا بل توجیه میپندارند ما باید احساس خطر کنیم که ایشان در واقع دارد درلابلای حرف های دمکراتیک دارد بماحالی میکند وقتی من بقدرت برسم حق دارم حقوق دمکراتیک مردم و قوانین را بخاطر خیر خودشان یا بنام حفظ منافع ملی زیر پا بگذارم ، و البته بر خلاف تصور برخی دوستان که فکر میکنند میتوان با محکم کاری در قانون اساسی از این امر جلوگیری کرد باید گفت که تجربه نشان میدهد تشخیص این منافع مردم نیز با کسی است که قدرت را در دست دارد و قوانین را میتوان به نحو دلخواه حاکم تعبیر کرد .
--------------------------------------------
(۱) حتی دلیلی به اهمیت دفا ع از تمامیت ارضی کشورنیز برای تعطیل دمکراسی و استقرار دیکتاتوری یک بهانه است چرا که در جنگ دوم دیدیم که کشورهای دمکراتیک بنام پیروزی در جنگ به دیکتاتوری روی نیاوردند.
۲- برخی معتقدند قسمت مهمی از پیشرفت هانتیجه الزامی اتصال ایران به بازار جهانی از طریق درآمد نفتی بوده است و میگویند شاه مرحوم به همان اندازه در پیشرفت ایران سهم داشته که شیوخ کناره خلیج فارس در پیشرفت کشورهایشان
۳- در شرایط انقلابی یعنی در دوره گذاری که پایه های دیکتاتوری حاکم بلرزه افتاده وبا احساس اینکه حکومت در سراشیبی ور افتادن قرار گرفته ترس مردم ریخته است دو گروه میدان در میشوند . اول شیادانی از قبیل دور و بر ی های خمینی وکسانی که دار سال ۱۳۵۸ رهبری کمیته های انقلاب را بدست گرفتند دوم آدم های پر خروش که خوب میتوانند حرف های بی معنی اما تهییج کننده بزنند (شما را نمیدانم اما این بنده خود را در زمره خیالبافان گروه دوم میدانم البته بی آنکه دچار توهمات حکومت عدل اسلامی باشم ).
برخی دوستان هنوز انقدر سده انگار هستند که فکر میکنند استقرار حکومت نسبتا دمکرا تیک بجای دیکتاتوری امری ساده است ، جمهوری اسلامی توان اصلاح ندارد باید با تمامیت ان برود و به جایش حکومتی با رای مردم سر کار بیاید به همین سادگی .
برای یک لحظه بیاید فکر کنیم در شرایطی مثل سال ۱۳۵۷ قرار گرفته ایم ، جمهوری اسلامی در حال فرو پاشی است و ما میخواهیم حکومت دمکراتیک درست کنیم. بد نیست با ذکر نمونه ای عملی که شخصا از عاملان موثر ان بودم شرایط را برای دوستان یاد آوری نمایم .
از مهر آبان ماه ۱۳۵۷مراکز آموزشی عملا تعطیل و به مراکز انقلابی ضد سلطنت تبدیل شده بود که البته بچه مسلمان ها حضور کمرنگی در ان داشتند . بنده یکی از کسانی بودم که در سخنرانی های محل کارمان بسیار پرهیجان چرت و پرت هایی از این قبیل بهم میبافتم که: بله مراکز آموزشی مثل اینجا استعماری است و مسئولانش مثل مقامات حکومت وابسته و دزد هستند پس باید در اینجور مرکز را گل بگیریم و طرحی نو در اندازیم (کف زدن حضار )
بخوبی بیاد دارم از میان ۱۰۰-۲۰۰ نفری که درانتهای سخنرانی برایم کف میزدند احتمالا ۳۰-۴۰ نفر از روی ا عتماد شخصی که بمن داشتند اساسا لزومی به گوش کردن نمیدیدند معمولا بیش از ۵۰ درصد سیاهی لشگر بودند و برای همرنگ جماعت شدن به سخنرانی میامدند اما هیچ عقیده ای نداشتند از میان ۲۰-۳۰ نفری که احتمالا گوش میکردند یکی دو نفر گاهی سوالاتی کلیشه ای مطرح میکردند اما حاشا که کل شارت و شورت های بی سر و ته من را زیر سوال ببرند، فقط یادم هست یک بار یکی از خا نمهای همکار انهم آهسته و بطور دوستانه گفت فلانی قبول که این مراکز آموزشی بد هستند ولی بهتر نیست آنها را اصلاح کنیم ؟ اگر آنها را تتل کنیم پس چه کسی و چه جوری باید مرکز آموزشی خوب درست کرد؟ که به نا گاه یکی از دوستان دیگر که صحبت مارا شنیده بودبااعتراض کاری کرد که بیچاره ان سوال کننده فکر کردخیلی آدم نفهم وضد انقلابی است درحالیکه بعدها که با دمان خالی شد درک کردم که تنها حرف منطقی آنروز رااز این خانم همکار شنیدم

No comments:

Post a Comment